با نام خدای علی علیهالسلام
بد نیست بعضیها كه پسرشان هم اكنون در لندن یا هر جا جز ایران هستند هم این مطلب را بخوانند!
در این نوشته نه نام رهبر را میگویم که نامش چیست نه از فرزندش... همینقدر بگویم که روزی فرزند یک رهبری در مدرسه از معلم یک کشیده میخورد! همه هاج و واج میمانند که این چه کاری بود... چند روز بعد همسر رهبر به مدرسه میآید و با چنین مضمونی به مسئولان مدرسه میگوید: "همسرم گفتند سلام برسانم و از شما تشکر کنم که بین بچه من و دیگر دانشآموزان فرق نمیگذارید"!!!
سایتهای صهیونیستی آغاز کننده تطبیقات علایم ظهور با شرایط فعلی بودهاند. حتما حتما حتما قبل از همه این مطالب این فایل صوتی که مربوط به برنامه تا جمعه ظهور رادیو معارف است را دانلود کرده و به صحبتهای استاد یوسفیان گوش دهید. دانلود
لحظات باشكوه تاریخ بشریت فرا رسیده است ، نفس ها درسینه ها حبس شده و دوست و دشمن متحیر تحولاتی هستند كه در كمال ناباوری در خاورمیانه در حال وقوع است ، هیبت آنكه خواهد آمد از هم اكنون تمام قلبها را فراگرفته است ، جهان آبستن حوادثی بس شگرف است ، حوادثی كه مجد و عظمت جهانی اسلام را در پی خواهد داشت ، و در این لحظات نورانی ، امواج بشارت ظهور می رود تا نه تنها ایران كه كل كشورهای مسلمان بلكه تمام جهان را فراگیرد ، فیلم مستند " ظهور بسیار نزدیك است " به مناسبت یوم الله 22 بهمن به حضور تمامی مشتاقان ظهور تقدیم می گردد.
دانلود فرمتهای مختلف این فیلم

الحمد لله رب العالمین والصلاه الله سیدنا و حبیبنا ابالقاسم مصطفی محمد و اله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما الحجه بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفداه و لعن دائم علی اعدائهم اجمعین الا قیام یوم الدین.
شهید ژاله چه افتخاری پیدا کرد. باید به خانوادهی محترم او که از خطهی غیور مردان کردستان هستند، تبریک گفت که شهادت فرزند آنها مُهر پایانی بود بر جنایتهای بی حد و اندازهی فتنهگران و خون ارزشمند او باعث رسوایی نهایی منافقان مدرن شد. این شهید مظلوم که بسیجی بودن را در پروندهی خود دارد، بدون این که درگیر شده باشد، با موضوع تظاهرات فتنه در 25 بهمن، در حالی که عبور می کرد از کنار خیابان طرف گلوله قرا گرفت تا مظلومیتش پایانی باشد بر مظلومیت و غربت بیش از 30 شهیدی که در این جریان فتنه در این یک سال و اندی داده شده است.
فتنهگران و مسئولان مملکت بدانند ما از این به بعد برای شهدایی که خدای ناکرده در این راه بدهیم، بیشتر از این شور و غوغایی بهپا خواهیم کرد. اگر یک نفر از شهروندان و اعضای امت اسلامی ایران نازنین ما، نه شهید بشود، حتی مجروح بشود و از دست فتنهگران کتک بخورند، ما برای آن مجروح هم چنین همایش هایی را برقرار خواهیم کرد.
آفرین به غیرت دانشگاهیان و آفرین به غیرت دانشجویان هنر که نگذاشتند این شهید عزیز مانند دیگر شهدا در گوشهی غربت و عزلت تشییع بشود و این چنین تشیبع با شکوهی برای او برقرار کرده اند. همین مردم حاضرند و تمنا دارند به پای چوبهی دار سران فتنه بایستند و فریاد بزنند.
سیاستمداران کشور حق ندارند به فتنهگران فرصت بازگشت بدهند/ توبه گرگ، مرگ است
سیاستمداران کشور حق ندارند به فتنهگران فرصت بازگشت بدهند. این سخن سخن دیرهنگامی است که به فتنهگران فرصت داده شود که اگر شما در خط امریکا و اسرائیل نیستید، خط خود را جدا کنید. دست فتنهگران به خون جوانان این مرز و بوم آغشته است. آنها لکهی ننگی هستند که باعث بیآبرویی ملت ما هستند. ملت مصر به ما می گوید: «ما مبارک مستبد جنایتکار وابسته به امریکا را سرنگون کردیم، شما ملت بزرگ نمیتوانید چند فتنهگر منحوس را نابود کنید؟»
قیام این مردم چرا برای شهید 25 بهمن پرشورتر از تشییع پیکر شهدای پیشین است؟ چون این مردم ثمرهی انقلاب خود را در یمن، در تونس، در بحرین و در مصر دیدهاند. این مردم ثمرهی انقلاب خود را و ثمرهی خون شهدای خود را و برکت راه حضرت امام و رهنمودهای مقام معظم رهبری را در تحولات منطقه دیدهاند. چرا جامعهی خود را از لکهی ننگی که فتنهگران ایجاد کردهاند، پاک نکنند؟ همه این مردم و هزاران برابر بیشتر از این مردم از همهی شهرهای کشور آمادهاند برای اینکه لکهی ننگین نفاق مدرن که در سران فتنه متجلی شده، برای همیشه از این مرز و بوم پاک بشود.
تقاضای مردم طبق آیه قرآن، اعدام است
من طبق آیهی قرآن، تقاضای این مردم را به خدمت مسئولان نظام عرض کنم. این خشم مردم نیست این احساسات مردم نیست که تقاضامند اعدام سران فتنه هستند، این قرآن است که میفرماید: «إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً» جزای کسانی که امنیت را از بین می برند و با تظاهرات خود زمینهی حضور منافقین در صفوف شورشگران زباله دانی را فراهم می آورند، خیابانها را ناامن میکنند، این است که «أَنْ یُقَتَّلُوا»یا کشته بشوند «أَوْ یُصَلَّبُوا» یا به دارآویخته بشوند «أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ» دست و پای آنها از دو سوی مخالف قطع بشود و بدن مثله شدهی آنها روی زمین انداخته شود.
مردم خواستار حذف سیاستمدارانی هستند که زمینه شعله گرفتن آتش فتنه شدند
این مردم نه تنها می خواهند سران فتنه اعدام شوند، بلکه می خواهند سیاستمدارانی که در در موقعیت و با هر سابقه ای هستند و به هر نحوه زمینه شعله گرفتن آتش فتنه را فراهم کردند آنها هم از صحنهی سیاست حذف شوند.
توجه کنید، حرفهایی که شاید تاکنون زده نشده باشد، خدمت شما عرض کنم. کدام یک از سیاستمداران در آغاز اولین تظاهرات غیر قانونی که برگزار شد نمیدانستند، پیش بینی نمیکردند که منافقین در این گونه تظاهرات شرکت خواهند کرد؟ و امریکا پشتیبان این گونه حرکتها خواهد بود و خونهای مظلوم به زمین ریخته خواهد شد؟
تمام سیاستمدارانی که پیش بینی نمیکردند این تظاهرات غیرقانونی که از روز اول راه افتاد منجر به ریخته شدن خون مظلومان می شود، آنانی که نمیدانستند و پیشبینی نمیکردند که این تظاهرات مورد حمایت اسرائیل و امریکا قرار خواهد گرفت، آن سیاستمدارانی که در کشور ما پیشبینی نمیکردند این حرکت مورد رضایت صهیونیزم و قاتلان فلسطینیان مظلوم خواهد بود، آنها احمق هایی هستند که در عرصهی سیاست جا خوش کردهاند.
چه کسی است که نداند این نظام و این انقلاب دشمن دارد؟ چه کسی است که نداند دشمنان ما از فرصت استفاده می کنند؟ چه کسی است که نداند کوچکترین فرصت دادن به دشمن به هر بهانهای خیانت بزرگ محسوب می شود؟
بگذارید سخن امام امت را که در اوج رحمت بود و در صحیفهی امام ثبت است، برای شما بیان کنم. فرمود: «هر کسی به حکم شورای نگهبان بی اعتنایی کند و با آن مخالفت کند و مخالفت خود را به میان مردم بکشد او مفسد فی الارض است» و مفسد فی الارض حکمش اعدام است.
چه کسانی مصلحتها را تولید میکنند؟/ مسیر انقلاب همواره به سمت شفافیت و کم شدن مصلحتها بوده و هست
مردم ما تجربهی تاریخی مظلومیت علیبنابیطالب را دارند. مردم ما می دانند که امیرمؤمنینِ مظلوم ما، که اول مظلوم عالم بود، با نصیحتهایی که اطرافیان او به او میکردند و تحمیلگریهایی که آغاز کردند، حکمیت را بر علی بن ابیطالب (ع) تحمیل کردند و نگذاشتند علیبنابیطالب(ع) مسیر خود را پیروزمندانه پیش ببرد. ما تقاضامندیم که تمام کسانی که می خواستند درجریان این فتنه حکمیت را به مقام معظم رهبری تحمیل کنند، از صفحهی سیاسی جامعه محو شوند.
اگر تا کنون مصلحت بوده است قوهی قضایه صبر و نجابت به خرج بدهد که میدانیم به اشارهی نورانی مقام عظمای ولایت بوده است، اما این مصلحت که توسط برخی تولید و تحمیل میشود، تا کی ادامه پیدا خواهد کرد؟ آیا کسانی که در این مملکت مدام میخواهند تولید و تحمیل مصلحت کنند، باید تا قیامت تحمل شوند؟
از روز اول انقلاب که انقلاب آغاز شد تا زمان ظهور آقا امام زمان(ع)، از یک زاویه که نگاه کنید، مسیر انقلاب ما این مسیر است که از روز اول حضرت امام فرمودهاند: تحمیل شدن جریان نهضت آزادی بنا بر مصلحت بود. این مصلحت برداشته شد. تحمل کردن بنیصدر مصلحت بود، این مصلحت برداشته شد. تحمل کردن منتظری علی رغم میل و فرمودهی حضرت امام، مصلحت بود، این مصلحت برداشته شد. ما از ابتدای انقلاب تا ظهور حضرت یک مسیر را طی می کنیم روز به روز به سمت شفافیت و کم شدن مصلحت و عیان شدن حقیقت پیش خواهیم رفت.
• اگر مصلحت ها به این دلیل است که مردم تحمل داشته باشند، مردم تحمل دارند،
• اگر مصلحت ها به این دلیل بوده است که مردم آگاه بشوند مردم آگاه هستند،
• اگر مصلحت ها بهخاطر این بوده است که خواص و نخبگان جامعه آگاه بشوند، آگاه شدهاند. دیگر اگر کسی خود را به خواب زده باشد، نمیشود او را بیدار کرد،
• و اگر مصلحت ها برای این بوده است که خواص پس از آگاهی اقدام کند، ما باید از اقدام مجلس شورای اسلامی تشکر کنیم که ظواهر فریبندهی پستها را کنار گذاشتن و مانند یک بسیجی انقلابی فریاد زدند و درخواست اعدام سران فتنه را مطرح کردند.
هر سیاستمداری تا کنون می خواسته بیدار بشودٰ بیدار شده است، هر که تاکنون بیدار نشده است، دیگر بیدار نخواهد شد.
شعار «مرگ بر ساکتین» برگرفته از زیارت عاشورا و متون دینی
من به طور مشخص شعاری را به شما پیشنهاد می کنم و شما اندیشهی این شعار را، هم در زیارت عاشورا و در دیگر زیارت نامههای ما بروید ببینید. آنجایی که ما لعن میکنیم، نه فقط قاتلین را، بلکه خاذلین را هم لعن میکنیم. خاذلین یعنی چه کسانی؟ آنانی که در مقابل مظلومیت حسین(ع) ساکت ماندند و از حق قیام و دفاع نکردند.
بر اساس متون و معارف دینی، این شعار را پیشنهاد میکنم، تا از امروز و فردا معلوم بشود، چه کسانی مورد نفرین شما بودهاند و هستند و خواهند بود. این مردم ما بر اساس معارف دینی اگر بخواهند شعار بدهند، همه خواهند گفت: «مرگ بر ساکتین».
چه کسانی سکوت کردهاند؟
چه کسانی سکوت کردهاند؟ کسانی که هنوز فتنه را فتنه نخواندهاند، چه کسانی ساکت هستند؟ کسانی که سران فتنه را به عنوان سرانی آشوبگر و خروج یافته از انقلاب ندانستهاند. چه کسانی بوده اند؟ کسانی که تقاضای اعدام برای سران فتنه نکردهاند. طبق فرمایش حضرت امام چه کسانی ساکتاند؟ علمایی که برای بیاحترامی به کوچکترین موضوعات دینی برمیآشوبند، ولی برای بیاحترامی به ولایت فقیه و شخص ولیفقیه که عصارهی پیامبران و راه پیامبران است سکوت کردهاند.
امروز شنیدیم همین الان که شما دانشگاهیان و مردم درسهای خود را تعطیل کردهاید علمای هوشمند و انقلابی و با بصیرت در حوزههای علمیه، در حوزهی علمیهی قم هم هماکنون مانند شما تجمع دارند درسهای خود را تعطیل کردهاند.
اما من می خواهم دردمندانه و سوگمندانه این بیشرفهایی که حرکت 25بهمن را که شورش چند علاقمند به سطلهای آشغالی را، قیام با شکوه می دانند برای شما بگویم. اینها عکس امام را و عکس مقام معظم رهبری را به روی زمین گذاشتند و ماشین ها را وادار می کردند و افراد را با کتک وادار می کردند که پا روی این عکسهای مقدس ما بگذارند.
تا کی باید تحمل بشود؟! تا کی باید مظلومیت تحمل کنیم!؟ 18 تیر وقتی اهانتی به مقام معظم رهبری شد، مردم بیست و سوم تیرماه به خیابانها ریختند. وقتی مقام معظم رهبری فرمود «عکس من را هم پاره کردند، کسی چیزی نگوید، صبر و سکوت بکند» مردم گریه کردند به خیابانها آمدند فریاد زدند. آن جمعیتی که آن روز 23 تیر ماه بعد از هیجده تیرماه به خیابانها آمد، امسال در همین مکان شما جمع شدند.
در آن زمان، کسی از شخصیتهای سیاسی دعوت شده بود برای سخنرانی نیامد، گفت می ترسم مردم نیایند و من ضایع بشوم نمیآیم از رهبری دفاع کنم. بعد از این که شما مردم را از تلویزیون در 23 تیرماه دیده بود، گفته بود: «عجب مردم اینقدر طرفدار رهبری هستند اگر میدانستم میآمدم.» تو نیامدی و نمیآیی و نخواهی آمد.
امیدواریم این شهید آخرین شهید قبل از ظهور آقا امام زمان باشد
امیدواریم این شهید آخرین شهید قبل از ظهور آقا امام زمان علیه السلام باشد. و این شهید آخرین شهید این فتنه باشد. و خدا سلامتی و شفای عاجل به مجروحین و گلوله خوردههایی که در روز 25 بهمن ماه بدون اسلحه به خیابان آمده بودند و یا عبور میکردند بدهد.
و خداوند متعال بصیرت کامل به خواص جامعهی ما بدهد. آن چنانی که عموم افراد جامعهی ما از این بصیرت برخوردارند.
مسئولان مملکتی! به خدا قسم ما جواب مردم جوانان پرشور، دانشگاهیان هوشمند را نه تنها نمیتوانیم بدهیم، بلکه از اقصی نقاط عالم تماس میگیرند، از ترکیه، از پاکستان، افغانستان، عراق، لبنان ، آفریقا کشورهای اروپایی از امریکا، تمام این تماس ها هست، می گویند: "شما در ایران چه کار دارید میکنید؟ چهار تا انسان فتنهگر از انسانیت خارج شدند، را چهجوری نمیتوایند جلویشان را بگیرید؟" آنها از ما تقاضا دارند. ما نمیتوانیم پاسخ آنها را بدهیم.
انشاء الله عزم را جزم کنند و سفرهی ننگین فتنه را در میان این مردم جمع آوری کنند و مردم آسوده خاطر، خود را هر چه سریعتر به مقدمه سازی ظهور آقا امام زمان (ع) برسانند.
والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته.
امیدواریم این شهید گرانقدر آخرین شهید پیش از ظهور امام زمان(عج) باشد.
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8911270827
طرحهای مهندسی زیبایی خاصی دارند. منظورم از طرح مهندسی(تعریف از معما!) طرحی است که برای درک آن باید کمی دودوتا چهارتا کنی و با خط کش اندازه بزنی! برای سیل کم سابقه پاکستان و فاجعه عظیم اتفاق افتاده یکی از دوستانم طرحی زده که با سفارش خودش در وبلاگ میگذارم. یا علی.
- برچسب ها:طرح برای سیل پاکستان ،
رفتارِ که با سُنّتِ معبود ثنا است؟
گفتم به غزل گویم و از دوست بپرسم
انعمتَ علیهم چه بود بر که روا است؟
گویا که در این خانهی ویرانه و محزون
جمعی نبوی معتکف دار بقا است
هر چیز که گویی ز کرم گوش سپارند
هر فضل که جویی به برش راهنما است
منظور خدا بود که در دشت شقاوت
با حزب خدا محفلی از نور به پا است
از حزب خدا جوی هر آن مهر و وفا را
با مهر و وفا حزب خدا، حزب خدا است
آن چیز که همواره دلم را گذر افتد
خُلقی است که احمد ز برش در دل ما است
این خُلق نیامد که پیمبر فقط آن را
در کار بگیرد، چه که بر خَلق سزا است
در بیت نهایی سخنی با تو بگویم
خُلقی که خدا عاشق آن است کجا است؟
***
اگر هر كدام از شما رهبر بودید یا كشورگشایی میكردید یا كشور را به فنا میدادید كه در دو حالت اخلاق اسلامی را زیر پاهایتان له میكردید! و اسلام بدون اخلاق یعنی مرگ اسلام...
قبل و بعد و در میان این نوشتار تنها راه آرامش بخشی كه به ذهنم میرسد دعاست. دعا برای سلامتی و ظهور مردی كه نسبش طه و یاسین است!
و حفظ رهبر لایق و شایسته سید علی خامنهای كه تبارش همچو خودش اهل مبارزه با ظلم و بی عدالتی و تزویر بود
این روزها كم نیست تهمتها و حرمتشكنیهای راست و چپ و میان و میانه و خط و پاره خط و نیم خط! از تمام طیفها گستاخی دیدهایم و ناهنجار شنیدهایم.
وی به رهبر نامه سرگشاده مینویسد و فضای آینده را پیشبینی میكند و دود نامهاش را به خیابان آینده تلویحا میدمد. دود نامهاش تبدیل میشود به اتوبوس سوخته و سطل آتش گرفته و جمهوری ایرانی و روزه خواری مامانی در خیابانی مثل طالقانی و كشته شدن شهدای سبز و آسمانی.
دیگری دروغ بزرگ تقلب در انتخابات را نعره میكشد! و میخواهد با سكوت تنها با مدد سه میلیون نفر!!! بدون كوچكترین ناآرامی و اغتشاش(تأكید میكنم 3 میلیون نفر به گفته بعضی رسانههای دیداری) به آمال و آرزوی پبروزی در انتخابات 88 برسد!
دزد خواندن و قانون شكن بودن همه و پاك بودن اطرافیان بنده هم صدای مداوم فردی است كه باید به طرفدارانش بگوید شرمنده! از انتخاب فردی كه اول شد معاون اول و بعد شد مسئول دفتر بنده! كه آورد عبارات را جا و بیجا برای آینده!
فحاشی كردن یك نماینده بر سر دیگر نماینده! بدتر از همه اینكه آن نماینده فحاش فرزند كسی است كه كتابهایش را حلوا حلوا میكنیم! كاش از تمام كتابهای آن شهید بزرگوار فقط داستان راستان را 100 بار میخواندیم تا فردی به عنوان رئیس انتشارات ص-د-ر-ا زبان حالش به این روز نمیافتاد!
«تازه مسلمان»ها به خاطر زبان و اعمال ما از مسلمانی توبه میكنند! «دو همكار» كه یكی شیعه و دیگری از خوارج است با هم كار میكنند و به یكدیگر فحش نمیدهند كه «خ-ف-ه ش-و ب-ت-م-ر-گ، ب-ت-م-ر-گ، پ-ف-ی-و-...»
و ما ناچاریم به همه مسئولین نظام و قبل از آنها به خودمان این را تذكر دهیم كه اگر میخواهیم مشمول داستان «دوستیی که بریده شد» نشویم و امام صادق به ما نگوید «دیگر از من دور شو!» باید كمی بیشتر مراقب زبان و سكناتمان باشیم. سر رهبر كه خدا را شكر به سلامت است نگران سر شما مسئولینیم كه نكند به سنگ بخورد!(البته این عبارت درباره مسئولین با پاچه خواری همراه بود. سرتان كه به سنگ خورده است. امید كه دیگر نخورد. چون اثراتش به مردم آسیب میزند)
تازه مسلمان
دو همسایه که یکی مسلمان و دیگری نصرانی بود گاهی با هم راجع به اسلام سخن می گفتند.مسلمان که مرد عابد و متدینی بود آنقدر از اسلام توصیف و تعریف کرد که همسایه نصرانی اش به اسلام متمایل شد و قبول اسلام کرد.
شب فرا رسید.هنگام سحر بود که نصرانی تازه مسلمان دید در خانه اش را می کوبند.متحیر و نگران پرسید:
«کیستی؟»
از پشت در صدا بلند شد:من فلان شخصم،و خودش را معرفی کرد.همان همسایه مسلمانش بود که به دست او به اسلام تشرف حاصل کرده بود.
-در این وقت شب چکار داری؟
-زود وضو بگیر و جامه ات را بپوش که برویم مسجد برای نماز.
تازه مسلمان برای اولین بار در عمر خویش وضو گرفت و به دنبال رفیق مسلمانش روانه مسجد شد.هنوز تا طلوع صبح خیلی باقی بود.موقع نافله شب بود.
آنقدر نماز خواندند تا سپیده دمید و موقع نماز صبح رسید.نماز صبح را خواندند و مشغول دعا و تعقیب بودند که هوا کاملا روشن شد.تازه مسلمان حرکت کرد که برود به منزلش،رفیقش گفت:«کجا می روی؟»-می خواهم برگردم به خانه ام. فریضه صبح را که خواندیم،دیگر کاری نداریم-مدت کمی صبر کن و تعقیب نماز را بخوان تا خورشید طلوع کند.
-بسیار خوب.
تازه مسلمان نشست و آنقدر ذکر خدا کرد تا خورشید دمید.برخاست که برود،رفیق مسلمانش قرآنی به او داد و گفت: «فعلا مشغول تلاوت قرآن باش تا خورشید بالا بیاید،و من توصیه می کنم که امروز نیت روزه کن،نمی دانی روزه چقدر ثواب و فضیلت دارد!»
کم کم نزدیک ظهر شد.گفت:«صبر کن،چیزی به ظهر نمانده،نماز ظهر را در مسجد بخوان.»نماز ظهر خوانده شد.به او گفت:«صبر کن،طولی نمی کشد که وقت فضیلت نماز عصر می رسد،آن را هم در وقت فضیلتش بخوانیم.»بعد از خواندن نماز عصر گفت:«چیزی از روز نمانده.»او را نگاه داشت تا وقت نماز مغرب رسید.تازه مسلمان بعد از نماز مغرب حرکت کرد که برود افطار کند.رفیق مسلمانش گفت:«یک نماز بیشتر باقی نمانده و آن نماز عشاء است.صبر کن تا حدود یک ساعت از شب گذشته.»وقت نماز عشاء(وقت فضیلت)رسید و نماز عشاء هم خوانده شد.تازه مسلمان حرکت کرد و رفت.
شب دوم هنگام سحر بود که باز صدای در را شنید که می کوبند،پرسید:«کیست؟»-من فلان شخص همسایه ات هستم، زود وضو بگیر و جامه ات را بپوش که به اتفاق هم به مسجد برویم.
-من همان دیشب که از مسجد برگشتم،از این دین استعفا کردم.برو یک آدم بیکارتری از من پیدا کن که کاری نداشته باشد و وقت خود را بتواند در مسجد بگذراند.من آدمی فقیر و عیالمندم،باید دنبال کار و کسب روزی بروم.
امام صادق بعد از اینکه این حکایت را برای اصحاب و یاران خود نقل کرد،فرمود:«به این ترتیب آن مرد عابد سختگیر، بیچاره ای را که وارد اسلام کرده بود خودش از اسلام بیرون کرد.بنا بر این شما همیشه متوجه این حقیقت باشید که بر مردم تنگ نگیرید،اندازه و طاقت و توانایی مردم را در نظر بگیرید.تا می توانید کاری کنید که مردم متمایل به دین شوند و فراری نشوند.آیا نمی دانید که روش سیاست اموی بر سختگیری و عنف و شدت است ولی راه و روش ما بر نرمی و مدارا و حسن معاشرت و به دست آوردن دلهاست؟»
وسائل،جلد 2،صفحه 494،باب «استحباب الرفق علی المؤمنین »،حدیث 3 و حدیث 9.
دو همکار
صفا و صمیمیت و همکاری صادقانه هشام بن الحکم و عبد الله بن یزید اباضی مورد اعجاب همه مردم کوفه شده بود.این دو نفر ضرب المثل دو شریک خوب و دو همکار امین و صمیمی شده بودند.ایندو به شرکت یکدیگر یک مغازه خرازی داشتند،جنس خرازی می آوردند و می فروختند.تا زنده بودند میان آنها اختلاف و مشاجره ای رخ نداد.
چیزی که موجب شد این موضوع زبانزد عموم مردم شود و بیشتر موجب اعجاب خاص و عام گردد،این بود که این دو نفر از لحاظ عقیده مذهبی در دو قطب کاملا مخالف قرار داشتند،زیرا هشام از علما و متکلمین سرشناس شیعه امامیه و یاران و اصحاب خاص امام جعفر صادق علیه السلام و معتقد به امامت اهل بیت بود،ولی عبد الله بن یزید از علمای اباضیه (12) بود.آنجا که پای دفاع از عقیده و مذهب بود،این دو نفر در دو جبهه کاملا مخالف قرار داشتند،ولی آنها توانسته بودند تعصب مذهبی را در سایر شؤون زندگی دخالت ندهند و با کمال متانت کار شرکت و تجارت و کسب و معامله را به پایان برسانند.عجیبتر اینکه بسیار اتفاق می افتاد که شیعیان و شاگردان هشام به همان مغازه می آمدند و هشام اصول و مسائل تشیع را به آنها می آموخت و عبد الله از شنیدن سخنانی بر خلاف عقیده مذهبی خود ناراحتی نشان نمی داد.نیز اباضیه می آمدند و در جلو چشم هشام تعلیمات مذهبی خودشان را که غالبا علیه مذهب تشیع بود فرا می گرفتند و هشام ناراحتی نشان نمی داد.
یک روز عبد الله به هشام گفت:«من و تو با یکدیگر دوست صمیمی و همکاریم.تو مرا خوب می شناسی.من میل دارم که مرا به دامادی خودت بپذیری و دخترت فاطمه را به من تزویج کنی.»
هشام در جواب عبد الله فقط یک جمله گفت و آن اینکه:«فاطمه مؤمنه است.»
عبد الله به شنیدن این جواب سکوت کرد و دیگر سخنی از این موضوع به میان نیاورد.
این حادثه نیز نتوانست در دوستی آنها خللی ایجاد کند.همکاری آنها باز هم ادامه یافت.تنها مرگ بود که توانست بین این دو دوست جدایی بیندازد و آنها را از هم دور سازد.
مروج الذهب مسعودی،چاپ مصر،ج 2/ص 174،ذیل احوال عمر بن عبد العزیز.
دوستیی که بریده شد
شاید کسی گمان نمی برد که آن دوستی بریده شود و آن دو رفیق که همیشه ملازم یکدیگر بودند روزی از هم جدا شوند. مردم یکی از آنها را بیش از آن اندازه که به نام اصلی خودش بشناسند به نام دوست و رفیقش می شناختند.معمولا وقتی که می خواستند از او یاد کنند،توجه به نام اصلی اش نداشتند و می گفتند:«رفیق...»
آری او به نام «رفیق امام صادق »معروف شده بود،ولی در آن روز که مثل همیشه با یکدیگر بودند و با هم داخل بازار کفشدوزها شدند آیا کسی گمان می کرد که پیش از آنکه آنها از بازار بیرون بیایند رشته دوستی شان برای همیشه بریده شود؟!
در آن روز او مانند همیشه همراه امام بود و با هم داخل بازار کفشدوزها شدند.غلام سیاه پوستش هم در آن روز با او بود و از پشت سرش حرکت می کرد.در وسط بازار ناگهان به پشت سر نگاه کرد،غلام را ندید.بعد از چند قدم دیگر دو مرتبه سر را به عقب برگرداند،باز هم غلام را ندید.سومین بار به پشت سر نگاه کرد،هنوز هم از غلام-که سرگرم تماشای اطراف شده و از ارباب خود دور افتاده بود-خبری نبود.برای مرتبه چهارم که سر خود را به عقب برگرداند غلام را دید،با خشم به وی گفت:
«مادر فلان! کجا بودی؟»تا این جمله از دهانش خارج شد، امام صادق به علامت تعجب دست خود را بلند کرد و محکم به پیشانی خویش زد و فرمود:
«سبحان الله! به مادرش دشنام می دهی؟!به مادرش نسبت کار ناروا می دهی؟!من خیال می کردم تو مردی با تقوا و پرهیزگاری.معلومم شد در تو ورع و تقوایی وجود ندارد.»
-یابن رسول الله!این غلام اصلا سندی است و مادرش هم از اهل سند است.خودت می دانی که آنها مسلمان نیستند.مادر این غلام یک زن مسلمان نبوده که من به او تهمت نا روا زده باشم.
-مادرش کافر بوده که بوده.هر قومی سنتی و قانونی در امر ازدواج دارند.وقتی طبق همان سنت و قانون رفتار کنند عملشان زنا نیست و فرزندانشان زنازاده محسوب نمی شوند.
امام بعد از این بیان به او فرمود:«دیگر از من دور شو.»
بعد از آن،دیگر کسی ندید که امام صادق با او راه برود،تا مرگ بین آنها جدایی کامل انداخت.
کافی،جلد 2،باب البذاء،صفحه 324،و وسائل،جلد 2،صفحه 477.
خداوند شهید مطهری را با پاكان محشور كند و فرزندانش را هدایت نماید.
خداوند ظهور حضرتش را نزدیكتر فرماید.
خداوند آقا و سرورمان خامنهای را حفظ و یاری فرماید.



ریشه بداخلاقی های پس از انتخابات از زبان حسین فدائی؛
به گزارش جهان حسین فدائی چندی پیش در جمع مداحان مشهد تحلیلی در خصوص حوادث پس از انتخابات مطرح کرد که به نظر می رسد بخشی از آن برای اولین بار است که منتشر و تحلیل می شود .نکات مهم این سخنرانی که نشریه تخصصی "هیأت" وابسته به هیات رزمندگان آنرا منتشر کرده است در ادامه می آید:
چند نظر در خصوص حوادث پس از انتخابات
قصد داریم حوادث پس از انتخابات را از چند منظر بررسی کنیم چون هنوز یک تحلیل جامعی در بین متدینین مطرح نشده است به همین دلیل عده ای این حوادث پس از انتخابات را ناشی از یک بداخلاقی انتخاباتی می دانند که آقای احمدی نژاد موقع مناظره ها اسم بعضی ها را برد و این منجر به این حادثه شد. یک عده دیگر هم می گویند که این حادثه ناشی از بروز و ظهور مطالبات انباشته شده 30 ساله ملت ایران بود و این یک جنبش اجتماعی بود. عده ای هم می گویند که این یک کودتای مخملی یا کودتای نرم بود. اما ما حرف مان این است که این حوادث یک فتنه بزرگ بود که ریشه دار، عمیق، گسترده و با پیشینه تاریخی بود.
ریشه بداخلاقی های انتخاباتی
نظر اول که می گوید این بداخلاقی بود ما هم قبول داریم ولی این بداخلاقی از کجا شروع شد. کی شروع کرد و چگونه شروع کرد. وقتی از چهار سال قبل حتی قبل از انتخابات دوره قبل ما می بینیم این بداخلاقی بود و خیلی زیاد هم بود. هنوز احمدی نژاد را خیلی ها نمی شناختند. شش سال پیش احمدی نژاد تازه شهردار تهران شده بود ولی مهدی هاشمی پسر آقای رفسنجانی به ما پیغام فرستاد که شما چرا از بابای ما حمایت نمی کنید. این در شرایطی بود که ما یک عده ای تحت عنوان شورای هماهنگی نیروهای انقلاب رفتیم با آقای هاشمی مذاکره کردیم و به ایشان مسایل انتخابات مجلس ششم و روزنامه سلام در زمان ریاست جمهوری وی را گوشزد کردیم. به او گفتیم که این جریان دوم خرداد تیشه برداشته و به ریشه های انقلاب یکی پس از دیگری حمله می کند حتی به عصمت انبیا و معصومین(ع)، عاشورا و کربلا هم حمله کرده است با این حال چرا با آنها برخورد نمی کنید؟! این قضیه مربوط به هشت یا نه سال پیش است. یعنی حتی قبل از انتخابات خبرگان دوره جدید. در آن جلسات در مورد فضای فرهنگی جامعه، فعالیت های حزب کارگزاران و فرزندانش و خیلی از مسائل ریز را به طور مستند و در یک فضای بسیار صمیمی در میان گذاشتیم و به وی عرض کردیم که به عنوان بچه های ایثارگر و خانواده شهید درخواست می کنیم که شما که با امام بودید کمک کنید که یک تحولی به وجود بیاید. مدیران جوان بیایند ، سرمایه گذاری شود که با حضور نیروهای نسل اول انقلاب برای آینده برنامه ریزی کنیم و ریشه های انحراف را بزنیم. ایشان تلاش کرد مشکلات را به گردن دیگران بیندازد و البته از نقاط قوتی هم دفاع کرد. این مذاکرات ادامه پیدا کرد تا رسیدیم به انتخابات دوره نهم.
پیغام جدید مهدی هاشمی
بعد از اینکه چند نفر از اصولگرایان به صحنه آمدند، پسر ایشان به ما پیغام فرستاد که اگر شما از پدر ما حمایت کنید حاضر هستیم به شما 5 پست وزارت را بدهیم. اینها تاریخ هستند و مستند و تحلیلی در کار نیست. بعد دید ما مصمم هستیم از پدر ایشان حمایت نکنیم؛ پیغام دوم را فرستادند و گفتند که اگر شما همراهی نکنید ژنرالتون را می زنیم. یعنی چی؟! می خواهم بگویم که بداخلاقی انتخاباتی از چه زمانی شروع شده بود.
حرام دانستن کمک به دولت
در اوج برخورد نظام سلطه با قضیه هسته ای که قاعدتاً باید از دولت حمایت شود، آقای هاشمی در شورای مرکزی سیاست گذاری ائمه جمعه فرمود من حمایت از دولت را حرام می دانم. آیا این بداخلاقی نیست. و یا طرح شرایط بحرانی در کشور از همین قبیل است.
پس ما در این که بداخلاقی بوده قبول داریم ولی عرض ما این است که چه کسانی و چه زمانی این بد اخلاقی ها را شروع کردند، این منحصر به فرد خاصی نبود و هیچ موقع این بداخلاقی های انتخاباتی تعیین کننده آرایش های سیاسی نبوده است.
نظریه ای مبنی بر وجود جنگ قدرت
نظر دوم این است که می گوید که جنگ بین گروه های سیاسی برای کسب قدرت بود که این را هم قبول داریم ولی این مورد هم جدید نبود. همان دوم خرداد و قبلش هم بود. این موضوع هم وجود داشته ولی تعیین کننده صحنه و آرایش انتخابات نبوده است.
نظریه جنبش اجتماعی
نظر سوم که شما بیشتر با این مورد مواجه می باشید می گوید یک جنبش اجتماعی بود. مطالبات 30 ساله ملت بزرگ ایران انباشته شده بود و در 22 خرداد سال 88 سرباز کرد و مردم دنبال تغییر بودند اما آیا ملت ایران واقعا دنبال تغییر بود؟!
ما قبول داریم مردم دنبال تغییر بودند و این موضوع را نفی نمی کنیم ولی مردم خواستار تغییر در چه چیزی بودند. به اعتقاد ما مردم دنبال تغییر در اصل گفتمان انقلاب اسلامی نبودند بلکه مردم دنبال تغییر افرادی بودند که مسئولیت اداره اجتماعی وسیاسی آن ها را به عهده گرفتند تا گفتمان انقلاب اسلامی را اجرا کنند ولی با آن فاصله گرفتند. آن ها مسئولیت داشتند که عدالت را اجرا کنند ولی فساد را دنبال کردند. آن ها باید انسانهای شایسته روی کار می آوردند ولی انسان های ناشایست را آوردند. اتفاقا مردم دنبال تغییر در آدم ها و روشها بودند نه تغییر در گفتمان.
13 میلیون رای به موسوی برای تغییر
پس مردم دنبال تغییر بودند ولی نه تغییر در اصل گفتمان چون اصل گفتمان مردم ایران ریشه در اعتقادات این ملت داشت و دارد. مردم، اسلام واقعی و خط انقلاب و خط امام و رهبری را دنبال می کردند و می کنند. حتی در این 13 میلیون رایی که به آقای موسوی هم داده شد بسیاری از این ملت دنبال همین گفتمان بودند ولی نمادش را اشتباه گرفتند.
آقای موسوی هم در تبلیغاتش همین طور خود را به عنوان نخست وزیر دوره جنگ و نخست وزیر امام معرفی می کند. خودش را ضد انقلاب معرفی نمی کند او خود را به عنوان یک چهره مسلمان همراه امام و معتقد و همراه ارزش ها و شهدا معرفی می کند.
کودتای مخملی
نظریه چهارم می گوید که کودتای مخملی اتفاق افتاد. البته بحث جنگ نرم و کودتای نرم بحث مفصلی است. کسانی که مدعی این نظر هستند معتقدند طراحان اصلی نظام سلطه این کودتا را طراحی می کنند و افرادی که مخالف نظام هدف هستند را می یابند و از آن ها به عنوان وسیله برای سقوط نظام هدف استفاده می کنند. بسیاری از این متدینین متاسفانه می گویند این کودتای نرم را احمدی نژاد انجام داده است. می گویند که بچه های بسیجی از او حمایت کردند و آرای مردم را تغییر دادند و یک سری اخبار و اطلاعات را ردیف می کنند و برای علما هم می گویند. همین تحلیل منجر به تحلیل تقلب در انتخابات می شود که با اثبات عدم وقوع این امر، می توان عدم تقلب در انتخابات را نیز ثابت کرد.
کودتای نرم وقتی مطرح می شود سه عنصر اساسی را در خود دارد. یکی نظام سلطه دوم عناصر همسو و سوم عناصر همراه با نظام سلطه. با بررسی علمی تر این موضوع دیده می شود که نظام سلطه از آقای موسوی و آقای خاتمی و کروبی و ... حمایت می کند و از طرف دیگر مواضع این افراد هم که به نفع چه کسانی تمام شد، معلوم است. بنابراین ما کودتای نرم را قبول داریم زیرا همه عناصر کودتای نرم را اجرا کردند. نماد درست کردند شهید درست کردند و ... ولی موفق نشدند.
ما معتقد به فتنه ایم
ما می گوییم این حادثه پس از انتخابات یک چیز دیگری بود که مفهوم و ادبیات جدید و پدیده دیگری به اسم فتنه را پدید آورد. فتنه یعنی ساختن فضایی که امکان تشخیص حق از باطل دشوار شود و این اتفاق پس از انتخابات در این کشور رخ داد و ابهامات و سوالات آن قدر گسترده بود که بعضی از علمای بزرگ هم نتوانستند تحلیل دقیقی از صحنه داشته باشند. این فتنه یک ریشه تاریخی دارد و یک عمق دارد و یک گستردگی. ریشه تاریخی به قبل از انقلاب برمی گردد. عمق آن به لحاظ مبانی فکری که معتقد به چه فکر و اندیشه ای بود و سوم حوزه گستردگی آن باید مرور شود.
داستان قطع نامه و یک عبرت
استراتژی حضرت امام و نیروهای حزب اللهی" جنگ جنگ تا پیروزی بود" ولی داستان قطع نامه چه بود؟ در آن موقع هم مردم همیشه مثل الان که شعار انرژی هسته حق مسلم ماست ، شعار جنگ جنگ تا پیروزی را می دادند. یک تحلیل از درون دولت از سوی همین آقای میر حسین موسوی درآمد که اگر ما بخواهیم بجنگیم ظرفیت و بنیه اقتصادی نداریم. در فرماندهی سپاه هم غوغایی افتاد و تحلیل آقای هاشمی این بود که نمی توانیم بجنگیم و به فرماندهی سپاه گفتند که همه حاضرند قطعنامه را بپذیرند و تنها شمائید که مقاومت می کنید. اگر شما به امام بگویید امام نظرش تغییر می کند. این خط ادامه پیدا کرد و منجر به نوشتن نامه ای توسط محسن رضایی به امام شد که بعد امام پاسخ دادند که فرمودند من جام زهر را نوشیدم. البته آقای هاشمی در صحبتهایش می گوید که حضرت امام نظری داشتند و ما مخالفت می کردیم و ایشان را قانع می کردیم ولی باید در مقابل ولی فقیه به گونه ای دیگر باشیم.
الان خط 3 جدیدی راه اندازی شده است
این انقلاب در مسیر خودش روز به روز پیش رفت این ها شکست خوردند ولی ریشه کن نشدند. الان خط 3 جدیدی راه اندازی شده است. الان آقای موسوی خوئینی ها آمده است. سید مهدی و هادی هاشمی و بچه های تحکیم وحدت که خط امامی بودند آرام آرام به این جا آمده اند و یک شبکه ای شدند که شکست خوردند.
با عبور از سال 68 با یک گام بزرگ به 18 تیر 78 می آییم که در این مقطع دو دوره دولت کارگزاران را داریم و نیمه دو ساله دولت آقای خاتمی.
سیاست تعدیل اقتصادی چیست؟
سیاست تعدیل اقتصادی چیست؟ طراحش چه کسی است. این هایی که در دولت آقای هاشمی طرفدار اقتصاد دولتی بودند الان طرفدار اقتصاد آزاد شدند. بر حسب ظاهر سازندگی است البته نکات مثبت هست ولی ما در این جا سیاه نمایی نمی کنیم بلکه به جریان های انحرافی اشاره می کنیم. سیاست تعدیل اقتصادی سال 70 تا 73 و 74 اینگونه بود که در مغازه سبزی فروشی سبزی می خریدیم می گفتند گران شده چون قیمت ارز بالا رفته است.
دو سه تا قائله شکل گرفت. 13 آبان، مشهد، قزوین و ... مقام معظم رهبری جلوی آزادسازی را گرفتند. در عرصه فرهنگی اولین کسانی که ورزش بانوان را مطرح کردند چه کسانی بودند. روزنامه ای که به نام زن راه افتاد چه بود. در عرصه بین الملل سیاست تنش زدایی و انفعال و وادادگی سیاسی از اینجا شروع شد. یک شبکه ای که تا دیروز به عنوان انقلابی و رادیکالی بودند طرفدار سرمایه داری آزاد شدند. من با فرزند مسئول اجرایی مملکت صحبت می کنم و به اعتقاد ایشان روابط خانوادگی با شیوخ عرب و اسکی روی آب طبیعی است.
پاسخ آقای هاشمی به انتقادات
ما رفتیم خدمت آقای هاشمی. عرض کردیم آقای هاشمی این افرادی که جزء جمعیت ایثارگران هستند یا خانواده شهید هستند یا جانباز یا جهادگر، به شما هم علاقه دارند. ولی شما نگاه کنید به دانشگاه ها و وضع فرزندان تان که چگونه است. شما می دانید در چه مناسبات اقتصادی هستند. وضع حزب کارگزاران را می دانید. انتظار ما این بود که ایشان موضع گیری مخالف علیه این فسادها کند. انتظار داشتیم بگوید اگر حزبی به من منتسب است و دنبال راه ناصوابی است جلویش را من سد می کنم و اصلاح می کنم ولی جواب داد و قبول نکرد و مشکلات فرهنگی را به رهبری منتسب کرد و گفت خطبه های نماز جمعه که دست رهبری است، صدا و سیما که دست رهبری است. ما اصلا متحیر شدیم.
2 خرداد ایجاد شد
نتیجه این قضیه دوم خرداد درآمد. از یک سال قبل از هر کسی سوال می کردید می گفت رئیس جمهور ناطق نوری است. آقای ناطق هم در سالروز 13 آبان هم گفت که من نوچه آقای هاشمی هستم. واقعا هم ایشان به آقای هاشمی ارادت داشت. به صورت طبیعی باید آقای هاشمی از ناطق حمایت می کرد ولی چرا برعکسش اتفاق افتاد. چه اتفاقی افتاد. همین تیم کارگزاران تئوری مناطق را طراحی کردند. آقای محسن مرعشی تئوری مناطق را طراحی کرد و بعد تقلب در آن مقطع کلید خورد که می نویسند خاتمی می خوانند ناطق. آقای هاشمی در خطبه های نماز جمعه یک مهری پای این زد. آقای خاتمی شد رئیس جمهور و در عصر آقای خاتمی بیشترین ظلمی که به آقای هاشمی شده را چه کسانی مرتکب شدند. روزنامه سلام و تیم مجلس ششم.
بازیگران فتنه 78
مجلس ششم فضایی درست کردند که آقای هاشمی رای نیاورد و او مجبور شد از مجلس انصراف دهد. آن ها صراحتا می گفتند که مشکل ما آقای هاشمی است و باید ریشه هاشمی را کند. مقالات عالیجناب سرخ پوش و خاکستری را یادتان می آید که چگونه دامن زدند. امثال گنجی، عبدی و ... بعد فضایی درست شد که بحث حاکمیت دوگانه، نهادهای انتخابی انتصابی، بحث جامعه مدنی، بحث فشار از پائین چانه زنی از بالا، بحث فشار از بیرون امتیازگیری از داخل، بحث های متعددی را که در عرصه های مختلف جریان مشارکت دامن زد تا مسیر انقلاب را از مسیر ریل گذاری اصلی خارج کند. یک هفته به نام دانشجو حدود هزار نفر در میادین اصلی هر شعاری علیه مقدسات خواستند دادند. کار به جایی رسید که ترکیه هلیکوپترش بلند شد یکی از روستاهای ما را در سال 78 بمباران کرد؛ قتل های زنجیره ای و ... اتفاق افتاد و 21 تیر مقام معظم رهبری سخنرانی کردند و 23 مردم به خیابانها آمدند. یعنی همین حماسه ای که مردم در نهم دی ماه 88 آفریدند در 23 تیر سال 78 خلق کردند و آمدند تمام فتنه ها را نقش بر آب کردند. فتنه شکست خورد ولی ریشه کن نشد. بازیگران این عرصه چه کسانی بودند: بهزاد نبوی، موسوی خوئینی ها، مهاجرانی، اکبر گنجی، عباس عبدی، سعید حجاریان، عطریانفر و کرباسچی... اتفاقا جا پای اینها در گذشته به صورت روشن است.
کروبی، هاشمی و ...؛ هدف نهایی رهبر سازی بوده است
در حوادث بعد از انتخابات جمعی از نمایندگان مجلس رفتیم پیش این دانه درشت ها مثل کروبی، هاشمی و ... گفتیم چرا می گویید تقلب شده است. ایشان یک دلیل هایی آورد که هیچ کدام از آنها پذیرفته نشد مثل مهندسی رای و ... ولی تمام این جریانات پس از انتخابات با این هدف صورت گرفت که رهبری را تضعیف کند که در زمان حیات امام نیز صورت گرفته بود که می خواستند در مقابل رهبری و امام مرجعیت ایجاد کنند که مثال آن شریعتمداری و طالقانی بود و مرحوم طالقانی به این قضیه تن ندادند.
تمام هدف این سال های نظام سلطه برای تضعیف رهبر بوده و این بوده است که در مقابل رهبری رهبرسازی کنند و شما باید به عنوان هنرمندان واقعی اسلامی با ادبیات و شکلی صحبت کنید که برای جوان ها روشنگری کنید. در پای منبر شما افراد مختلف و زیادی هستند. بعضی از الفاظ تند و تیز ممکن است آنها را قانع نکند. اینهایی که 13 میلیون رای به آقای موسوی دادند همین ملت هستند و بعد از موضع گیری مقام معظم رهبری اینها مسیر خود را عوض کردند ، همه را نباید به یک چشم ببینیم. هر کسی که به آقای موسوی رای داده مثل همانی است که با احمدی نژاد رای داده است و نباید دو دسته شوند و مقابل رهبری قرار بگیرند. نروید روی منبرها حرف های تند و تیز بزنید و جبهه منفی کاذب درست کنیم. حتی آقای هاشمی را نباید اجازه دهیم به دست ضد انقلاب بیفتد. البته مواضع ایشان از نظر ما قابل قبول نیست ولی با دست خودمان وی را به دل دشمن نیندازیم. این تدبیر مقام معظم رهبری است که می خواهند جبهه انقلاب و گفتمان انقلاب تقویت شود.
اگرچه امت حزبالله هماره به رسالت خود یعنی تحذیر جبههی باطل در راه خطا اصرار و همچنان بزرگوارانه به ایشان گوشزد میکند که "أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ" اما در موازات، از مسئولین ذیصلاح قوا مطالبهی حقوق تضییع شدهی خود را دارد.
و صد البته اگر حرکتی مبنی بر برخورد قاطعانه با عناصر فتنه به اطلاع مردم نرسد، امت روحالله هرگز منتظر خواص خفته، مرعوب و مردود نخواهند ماند، مستقلا حقوق پابرهنگان خمینی کبیر را با استناد به بند م وصیتنامه الهی سیاسی پیرجماران اعاده خواهند کرد...
برای سلامتی دکتر غلامحسین الهام
دكتر عبدالرضا داوری
شبکه ضد ایرانی العربیه روز جمعه 13 فروردین ادعا کرد که دکتر غلامحسین الهام بر اثر تصادف جاده ای بین قزوین و رشت جان باخته است.
بلافاصله پس از انتشار این خبر ، پیامکی را از برادرم احسان صالحی عزیز دریافت کردم که نوشته بود: "به کوری چشم دشمنان انقلاب دکتر غلامحسین الهام در سلامت کامل به سر می برد." خدا را شکر کردم و با احسان تماس گرفتم تا از اخبار تکمیلی مطلع شوم. اعتقاد داشتم که مصاحبه غیورانه دکتر غلامحسین الهام با روزنامه خراسان و افشاگری او در خصوص عقبه جریان فتنه ، دست اندرکاران شبکه ضد ایرانی العربیه را به خشم آورده تا رویاهای پلشت خود را در قالب اخبار دروغ منتشر نمایند.
شادمانی ناشی از کذب بودن خبر شبکه ضد ایرانی العربیه مرا بر آن داشت تا به شکرانه سلامتی دکتر غلامحسین الهام ، خاطره ای را که 12 سال پیش از این مرد شریف در خاطر به یادگار داشته ام ، منتشر نمایم:
مهرماه 76 بود. در آن ایام ، باقیمانده های جریان روزنامه آیندگان ، ماهنامه ای را به نام "جامعه سالم" منتشر می کردند.حتما می دانید که روزنامه آیندگان به دلیل وابستگی آشکار به اسرائیل ، در سال 1358 با دستور مستقیم امام خمینی(ره) توقیف شده بود و نکته قابل تامل در دور جدید فعالیت باقیمانده های جریان روزنامه آیندگان این بود که آنان ترجمه فارسی کلمه "اورشلیم" را که همین عبارت "جامعه سالم" بود ، برای نام گذاری نشریه خود انتخاب کرده بودند.
در همان روزها، ماهنامه "جامعه سالم" مقاله ای را به قلم "محمد قائد" منتشر نمود که سراپای آن ، توهین به امام خمینی(ره) بود. موضوع این مقاله را در جلسه شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران- که عضو آن بودم- مطرح کردم و با توجه به اهانت صریح ماهنامه "جامعه سالم" به امام خمینی(ره) ،از شورا خواستم که به طور قانونی علیه ماهنامه "جامعه سالم" در مراجع قضایی ، اقامه دعوا نماییم.
موضوع شکایت علیه ماهنامه "جامعه سالم" در جلسه شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران با 5 رای موافق و 2 رای مخالف به تصویب رسید و پس از اعلام خبر آن , مسئولیت پی گیری شکایت نیز به اینجانب واگذار شد.
پس از اولین پی گیریها دریافتیم که پیش از هر کاری باید یک لایحه قانونی برای شکایت علیه ماهنامه "جامعه سالم" تنظیم نماییم. دفتر حقوقی دانشگاه تهران از هرگونه همکاری در این ارتباط خودداری کرد و گفت که باید خودتان وکیل بگیرید!
حین مشورت با دکتر محمدکاظم بشارتی ، استاد گروه مکانیک دانشکده فنی، وی با شناختی که از دکتر غلامحسین الهام داشت ، توصیه کرد که تنظیم لایحه قانونی برای شکایت علیه ماهنامه "جامعه سالم" را به دکتر الهام بسپریم. آن زمان دکتر الهام را نمی شناختم و فقط از پاک دستی و قانونمداری وی در دورانی که معاون اداری و مالی دانشگاه تهران بود ، چیزهایی شنیده بودم.
به دکتر محمدکاظم بشارتی گفتم که فکر نمی کنم دکتر الهام با موقعیتی که داشته است ، بیاید و برای چند دانشجو وقت بگذارد و شکوائیه بنویسد. اما بشارتی که الهام را خوب می شناخت گفت: روحیه دکتر الهام پنجاه و هفتی است و برخلاف برخی اساتید ، خاکی است و اهل تفرعن نیست. ضمن آنکه دکتر الهام ، غیرت و تعصب خاصی به امام خمینی(ره) دارد و به همین دلیل حتما با شما همکاری خواهد کرد.
توصیف دکتر محمدکاظم بشارتی دلگرممان کرد. صبح فردا با اطاق دکتر الهام در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران تماس گرفتم و پس از توضیح مساله ، ایشان بلادرنگ گفت : من در خدمت شما هستم ، بعد از کلاسم بیایید مبسوط صحبت کنیم.
از برخورد صمیمی ایشان در اولین تماس تلفنی تعجب کردم. 2 ساعت بعد به دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اطاق دکتر الهام سری زدم که مجددا با برخورد گرم استاد روبرو شدم. دکتر الهام از حساسیت بچه های دانشکده فنی به امام راحل مشعوف بود و می گفت که همین حساسیتهاست که دانشگاه انقلاب را زنده نگه داشته است.
وی پس از مطالعه مقاله موهن ماهنامه "جامعه سالم" گفت که این مقاله مصداق بارز توهین و هتاکی به امام خمینی است اما چون این ماهنامه یک جریان مشکوک فرهنگی را در کشور نمایندگی می کند ، شما کمی وقت بگذارید ، شماره های قبلی ماهنامه "جامعه سالم" را نیز بخوانید تا پس از یک جمع بندی کامل از جهت گیری ضدانقلابی این ماهنامه ، یک شکوائیه جامع تنظیم شود.
از پیشنهاد ارزشمند دکتر الهام استقبال کردیم و به همراه یکی از دوستان به دفتر ماهنامه "جامعه سالم" مراجعه کردیم و تمام شماره های قبلی آن را خریدیم و کار را آغار کردیم.
بعد از حدود یک هفته مطالعه مداوم ، حدود 230 صفحه از مقالات و گزارشهای ضدانقلابی "جامعه سالم" که تعجبمان را برانگیخته بود ، دسته بندی شد و به دکتر الهام تحویل دادیم.
دکتر الهام عزیز نیز با دقتی مثال زدنی ، یک شکوائیه جامع و مستند را در کمتر از 72 ساعت آماده کردند که به دادسرا تحویل دادیم.
هیچگاه روز دادگاه ماهنامه "جامعه سالم" را فراموش نمی کنم. آفای فیروز گوران ، مدیر مسئول ماهنامه "جامعه سالم" و خانم شیرین عبادی وکیلش در ابتدا فکر می کردند که با چند دانشجوی خام طرف هستند و با خیال راحت به صندلی های خود تکیه زده بودند. اما لایحه ای که دکتر غلامحسین الهام علیه ماهنامه "جامعه سالم" تنظیم کرده بود از چنان قوت قانونی برخوردار بود و آنچنان پرده را از چهره این جریان مخوف فرهنگی به کناری افکنده بود، که پس از قرائت آن ، رعشه بر اندام فیروز گوران و شیرین عبادی محسوس بود تا آنجا که جز دفاعیه ای مبتذل و دم دستی ، سخنی برای گفتن نداشتند.
دادگاه در همان گام نخست ، حکم به لغو امتیاز ماهنامه "جامعه سالم" داد و در مرحله تجدید نظرخواهی نیز ، فیروز گوران و شیرین عبادی، راه به جایی نبردند و اینچنین بود که ماهنامه "جامعه سالم" سرنوشتی بهتر از مادر خود یعنی روزنامه "آیندگان" نیافت و همانند سلف خود به صفحات تاریک تاریخ مطبوعات ایران پیوست و این میسر نبود جز با روحیه پنجاه و هفتی دکتر غلامحسین الهام و ارادت خالصانه ایشان به خمینی کبیر.
با نام خدای مهدی عجل ا... تعالی فرجه
نوروز 89 مبارک. امید که به آبروی حضرت مهدی، سالی توأم با پیروزی دوباره حزب ا... بر شیفتگان غرب و شرق و کلا از خود بیگانگان در پیش باشد. برو سراغ اصل مطلب...
دیگر باید سفره هفت سین را بچینیم... میچینیم، عجله نکن. چه سینهایی در سفره بچینم؟ نمک امسال جنبش سبز است! هر چه که سبز است باید چید! سبزه پای ثابت سفره هفت سین است! سران فتنه 88 را به عنوان یک سین در سفره میگذارم. سالها انتظار برای براندازی نظام سین سوم است. سین چهارم سداغط سبزیهاست! سین پنچم سابقه خراب سران فتنه است! سین ششم سرشکستگی سبزها در میان سیل خروشان مردم و در نهایت سین هفتم سین سکوتی است که همیشه به اغتشاش منتهی شده است... سفره هفت سین سبز، مناسب برای انواع و اقسام آدمها، گروهها، احزاب و تمام آزادیخواهان خداجوی عالم یعنی آمریکای جنایتکار، اسرائیل درنده، منافقین قسم خورده، انجمن پادشاهی و میرحسین و خاتمی و کروبی یک دنده است. هفت سین سبز عرضه شده در فروشگاههای سراسر دنیا. هفت سین سبز. لطفا قبل از خرید به علامت -خواص مردود- که در گوشه سفره هک شده توجه نمایید.
تلفن مرکز پخش: ∞+ 222222222222222222222222222222222222222222 ∞-
آدرس: تهران شمالی، خیابان نیاوران شمالی!، کوچه شمال شمالی، بن بست سبز شمالی، تنها ویلای شمالی، درب خانه فقط به روی سبزها باز است!
سبز سبز باشید البته با ریشه لطفا، که شاعر میگه سبز سبزم ریشه دارم! در زمستانم بهارم!
با نام خدای مهدی عجل ا... تعالی فرجه الشریف مصلح جهانی
باید روزها و شب ها ریاضت کشید و به این سؤال جواب داد که چگونه یک اصلاحطلب واقعی باشیم؟ اولین قدم برای اصلاحطلب شدن این است که هر کسی را که می بینی اگر با تو موافق بود همه رفتارهایش را توجیه کنی و اگر مخالف بود همه رفتارهایش را نفی کنی. این بهترین اخلاق بشری است که در بزرگان دیده شده است! متأسفانه اخلاق من اینگونه نیست. من هر چه تلاش می کنم یک اصلاح طلب خوب باشم نمی شود. چرا که احمدی نژاد با من موافق است ولی مثلا با مشایی او شدیدا مشکل دارم. یا مثلا میرحسین مخالف من است ولی من دوستش دارم. آخر او هم آدم است. انسان است. بشر است. گوش دارد، چشم دارد، بینی دارد، مو دارد، زبان دارد، ریش نداشته اما سیبیلهای کوپول نازی داشته است،
حالا ریش دارد اما از آن سیبیلها خبری ندارد که اشکال هم ندارد.
دومین قدم برای اصلاحطلب شدن این است که هر کار مثبتی که جمهوری اسلامی انجام می دهد از آن تعریف نکنی. مثلا وقتی که گروگانهای نیروی دریایی انگلیس را دستگیر کرده و بدون لباس فرم به کشورشان بازمی گردانند جای تعریف و تمجید دارد چرا که چهره محبت آمیز ایران را بیشتر به جهان نشان می دهد در این مسئله به طور خاص میرحسین هم از آن تعریف و تمجید حسابی نکرد و در مناظرههای انتخاباتی گفت محمود جان احمدینژاد این چه گندی بود که زدی و گروگانها را آزاد کردی گذاشتی برن. چرا چهره ایران را خشن به جهان نشان می دهی؟ اعدامشون میکردی در دم راحت میشدن تا همه محبت ایران را درک کنند. دوربان 2 هم نباید می رفتی. ندیدی چطور مسخره ات کردند و از جلسه بیرون رفتند و بقیه کشورها برایت دست زدند و تشویقت کردند؟ نباید می رفتی چرا که بقیه کشورها تشویقت کردند، امام هم اگر بود مخالف بود که بروی دوربان 2. باور نداری؟ اگر باور نداری بگم سیدعلیرضا بهشتی و سیدحسن خمینی بیایند حالی ات کنند داداش جان!
سومین قدم برای اصلاحطلب شدن این است که با ولایت فقیه فن کمر به کمر را اجرا کنی! یعنی به گونه ای با او وارد عمل شوی که یا تو خاک شوی یا ولیه فقیه! مثلا میرحسین که آقا بهش گفت حسابت رو از این جنبش سبز جدا کن جنس تو با آنها فرق دارد میرحسین هم به حرف ولیه فقیهش گوش داد و با قدرت هر چه تمام تر و در راستای اوامر رهبری حسابش را با جنبش سبز یکی کرد و خود را از بیانیه یک رقمی با صبر و استقامت و اتکال به خداوند به بیانیه چند رقمی رساند!
چهارمین قدم برای اصلاحطلب شدن سبز شدن است! که از این قاعده جمادات هم بی نصیب نخواهند بود. کافی است ماشین خود را رنگ متالیک سبز بزنید. در حال حاضر این ماشین می تواند یک اصلاحطلب به تمام معنا باشد. یا اینکه در یک استخر رنگ سبز شیرجه بزنید. اینگونه تمام وجودتان اصلاحطلب خواهد بود. با رفت و آمد زیاد اولین جایی که رنگ سبز را از دست می دهد کف پایتان است! برای اینکه کف پایتان هم سبز شود کافی است رفت و آمدتان را کمتر کنید و به مدت یک روز در یک جا ثابت بایستید در نتیجه زیر پایتان سبز خواهد شد.
آخرین قدم برای اصلاحطلب شدن زندان رفتن است. هر چه دوران زندان شما و ظلم نظام به شما بیشتر باشد اصلاحطلب تر هستید! البته مهم نیست چه زندانی بروید. اوین یا درکه، سیاسی یا اجتماعی، مالی یا جانی فرقی نمیکند. به خاطر همین تلاش کنید که از تمام منابعتان برای نائل شدن به این مرحله از تکامل استفاده کنید.
مطلب آینده: هفت سین سبز! ، زمان انتشار: 1 فروردین 89 - 00:00
- برچسب ها:آموزش اصلاحطلبی در 24 ساعت ،
با نام خدای واحد و احد و فرد و صمد
آقای احمدینژاد خس و خاشاک خودت هستی. مگر ندیدی که عکس امام خمینی را پاره کردند. آنها خس و خاشاک بودند؟ تو خودت خس و خاشاکی. چرا عکس امام را پاره کردی؟ آقای احمدینژاد آخر چرا؟ چرا دروغ میگویی؟ خس و خاشاک تویی که در روز عاشورای حسینی که همه مؤمنین در هیئات مشغول عزاداری بودند با sوت و kف به خیابان آمدی. شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه دادی. تو، تو با چاقو به عزاداران حمله کردی. تو تمام شعارهای امام را بی محابا پشت گوش انداختی. برای چه؟ خس و خاشاک تویی که اتوبوس آتش زدی. به مسجد حمله کردی. دروغ که حناق نیست. خس و خاشاک کسی نیست جز محمود احمدینژاد. ما پیروان راستین خط امامیم. ما اصلا خود امامیم. ما اصلا نوه امامیم. ما اگر اجازه بدهند و مصادرهاش نکنند عاشق امامیم. ولی تو تو خود خود خود خس و خاشاک هستی پس دیگر صحبت نکن و خاموش باش.
مطلب آینده: آقای کدیور، ها آر یو تو دی؟ ور دو یو کام فرام؟، زمان انتشار: 14 اسفند 88 - 16:09
- برچسب ها:خس و خاشاک احمدی نژاد است ،
با نام خدای بخشنده و مهربان
بیانیه پنجم عزیز دلم میرحسین یادم نرفته که گفته بود بسیجیها دوست ما هستند. بسیجیها
به سر تفنگهایتان گل بزنید که میرحسین آمده. یادتان هست که ارتش با امام بود؟ یادتان هست که ژاندارمری با امام بود؟ شما هم با میرحسین باشید. میرحسین ورژن جدید امام است! با او دوست باشید. مطمئن باشید او به بهترین وجه درخت انقلاب را از ریشه قطع خواهد کرد. نه اینکه زبانم لال بگویم منافق است. نه اینکه بگویم خدایی نکرده خائن است. نه! از بیت امام آمده. سیدحسن خمینی و سیدعلیرضا بهشتی زیر نامش را امضا کردهاند. باباجان بسیجیها چرا نمیفهمید از بیت امام آمده. انتخابات را هم قبول ندارد. قانون را هم بعضی وقتها قبول ندارد. میدانم که سخنش بعضی وقتها با عملش نمیخواند. میدانم امام گفته غلط میکنی قانون را قبول نداری. ولی آخر شما را چه شده؟ میرحسین از بیت امام است و باید به او احترام گذاشت حتی اگر به قیمت از بین رفتن جمهوری اسلامی و خیانت به ولایت فقیه باشد. میدانم که امام گفته بود پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد. ولی مگر همین امام نگفته بود خانواده من را احترام کنید حتی اگر به ولایت فقیه آسیب برسد؟
نگفته بود؟ اِ... ببخشید. مثل این که نگفته بوده امام... سوتی دادم، پس چیز کنید. چیزه... به بیت امام احترام کنید دیگه تا به مملکت شما آسیبی نرسد. من بهتون میگم. چیکار به امام دارید. امام مرده دیگه رفته. بیخیال امام. میرحسین رو بچسب داداش...
مطلب آینده: آقای احمدینژاد خس و خاشاک خودت هستی!، زمان انتشار: 9 اسفند 88 - 21:30
- برچسب ها:فقط میرحسین موسوی ،
با نام خدای خمینی سلام الله علیه
آقا سید حسن خمینی من نمیگم حسابت را از میرحسین و کروبی و خاتمی جدا کن! ماشاءا... تا آخر راه را رفتهای. دیگه کی میخوای پشیمون شی و برگردی. خواهش میکنم حسابت را از امام خمینی جدا کن! خواهش میکنم فامیلیت را عوض کن... فکر میکنم دیگر مردم را در 22 بهمن دیده باشی! راستی آنروز شما کجا بودی؟ مردم مجذوب رفتار و عمل امام خمینی بودند نه دوستدار نوهاش سید حسین! آقا سیدمصطفی عزیز بود اما امام خمینی پسرش سیدحسین را عزیز نداشت! خدا نکند که تو را هم عزیز ندارد!
میرحسین را از بیت امام خواندند و احمدینژاد را از بیت رهبری... خدا شاهد است که نه میرحسین و نه احمدینژاد برای من اهمیتی ندارند. مهم ولی فقیه است. همانطور که پدرت خمینی مهم بود... آقا سید حسن با خود چه کردهای که یک برنامه معمولی تلویزیونی را محکوم میکنی که امام را خشن نشان داده است؟ شاید انتظار داشتی به زیر سؤال برندگان انتخابات و خرابکاران از طرف رهبری شکلات داده شود؟ اشکالی ندارد. خدا بهتر میداند که منافقین به دستور چه کسی اعدام شدند؟ خدا بهتر میداند که بنی صدر و نهضت آزادی با فرمان چه کسی فیتیلهیشان پیچانده شد. امام خمینیای که به موقع غضب نکند امام خمینی نیست. چهل حدیث امام خمینی دروغ نمیگوید. فصل غضبش دروغ نمیگوید... امام خمینیای که به موقع محبت نکند هم البته امام خمینی نیست... اما تو کجا بودی که غضب امام خمینی را ندیدی؟ چرا امام خمینی فقط باید برای شما باشد؟ میتوانم خواهش کنم بگذارید ما هم لمحهای خمینی را در آغوش گیریم و بر گونهاش بوسه بزنیم؟ خواهش میکنم زودتر حسابت را با امام خمینی مشخص کن چرا که روزی را میبینم که تو هم مثل میرحسین و کروبی و خاتمی چپ کنی. البته من که از امثال شما ناامید شدهام... خدا انشاءا... هدایتمان کند. ولی این رسمش نبود که با بیت امام و فامیلیت اینگونه بازی کنی.
مطلب آینده: بسیجیها به سر تفنگهایتان گل بزنید که میرحسین آمده! ، زمان انتشار: 3 اسفند 88 - 21:26
با نام خدای زهرا سلام الله علیها
نمیدونستیم چی کار کنیم؟ تعدادمون کم بود. حتی به اندازه انگشتان دست هم نبود! گفتیم یه پولی هم دستی بدهند که از همه شهرستانهای ایران بیایند تهران تا شاید بتونیم اندکی با سبزهها در تهران به مقابله بپردازیم. اما دریغ و صد افسوس. سبزها بیشتر بودند و در 22 بهمن تهران حماسهای جاویدان آفریدند. شعارهای مرگ بر ضد ولایت فقیه و مرگ بر آمریکا از دهان مبارکشان شنیده میشد. واقعا باید تبریک گفت به این جنبش قوی که تمام قدرتش را از خدا گرفته و در مقابل هیچ جبههای کوتاه نمییاید. باید اسفند دود کرد که یه وقت این سبزهها حیف نشن و چشم نخورن. بالاخره برای عید باید تو سفره هفت سین بذاریمشون. باید جسارت، جرأت و صبر و استقامت رو از سبزها یاد گرفت. مرحبا ای سبزها مرحبا. یک مشکل دیگر هم داشتیم. همه شهرستانها خالی شده بود. برای اینکه جمعیت آنها به جهت راهپیمایی معقول باشد باز گفتیم پول دستی بدهند به برادران همسایه دیوار به دیوار ایران و از خارج از کشور راهپیما! وارد کنند که این کار را هم کردند و واقعا جمعیت شهرستانها حتی از تهران هم بیشتر بود! اینها رو گفتم که یک وقت آقای کدیور، مهاجرانی، سازگارا، گنجی، نوریزاده و نبوی بی خوراک نمونن!
مطلب آینده: آقا سید حسن خمینی من نمیگم حسابت را از میرحسین و کروبی و خاتمی جدا کن! ، زمان انتشار: 30 بهمن 88 - 21:00
- برچسب ها:زنده باد جنبش سبز! ،
تبلیغات 

